|
|
|
||||
... فَأَمَّا الاِْنْسانُ إِذا مَا ابْتَلاهُ رَبُّهُ فَأَكْرَمَهُ وَ نَعَّمَهُ فَيَقُولُ رَبِّي أَكْرَمَنِ (15) وَ أَمّا إِذا مَا ابْتَلاهُ فَقَدَرَ عَلَيْهِ رِزْقَهُ فَيَقُولُ رَبِّي أَهانَنِ (16) كَلاّ بَلْ لاتُكْرِمُونَ الْيَتِيمَ (17) وَ لاتَحَاضُّونَ عَلى طَعامِ الْمِسْكِينِ (18) وَ تَأْكُلُونَ التُّراثَ أَكْلاً لَمّاً (19) وَ تُحِبُّونَ الْمالَ حُبّاً جَمّاً (20) ... (سوره فجر). خیلی از آدما توی این دوره و زمونه اینجوری فکر میکنن، که مسلمونی فقط در خوندن نمازو گرفتن روزه و پرداخت خمس و ... و از اون طرف، پرهیز از نگاه حرامو غیبت و دروغ و تهمت و .... خلاصه میشه!. گرچه اینگونه اعمال، بخصوص نماز، اساس دین اسلامو تشکیل میده، ولی همه دین اسلام، اینچیزا نیست!. خیلی از ریزه کاریهای این دین مقدس، در قرآن مورد اشاره قرار گرفته که نمیدونم، چرا با وجود تاکید زیادی که روی اونا شده، چندان مورد توجه ما آدما قرار نمیگیره!. بخشی از کیفر دنیایی آدما بواسطه عدم توجه به همین ریزه کاریهاست! که در آیات میانی سوره فجر به چندتاشون از جمله: اکرام نکردن یتیم! عدم ترغیب به اطعام مساکین! عدم توجه به حقوق نیازمندان و سائلین! دلبستگی به مال و منال دنیا! اشاره شده!. زمانی که استاد بهرام پور با اون لهجه شیرین آذریش داشت تفسیر آیات ۱۵ تا ۲۰سوره فجرو برامون میگفت، روی چندتا نکته خیلی تاکید کرد!. و اونم این بود که، اکرام یتیم فقط به کمک مادی خلاصه نمیشه، بلکه جبران کمبودهای عاطفی اونا مهمتره! (داستان نحوه رفتار امام علی (ع) با بچه های یتیم و بازی و نوازش اونارو بخاطر بیارید)!. همچنین ترغیب و تشویق همدیگه به اطعام مساکین باید تا اونجایی باشه که این فرهنگ در فضای جامعه گسترش پیدا کنه!. و به کرامت آدمای نیازمند هم نباید خدشه ای وارد بشه!. و دیگه اینکه، نیازمندان و سائلین در قبال نعمت رزق و روزی حلالی که خدا بهمون میده، دارای حق و حقوقی هستند که نباید نادیده گرفته بشه!!!. در سالهاي دهه ۴۰ شمسی، که دیپلمه توی ایران به سختی پیدا میشد!، شهید چمران موفق شد مدرک دکترای خودشو در رشته الكترونيك و فیزیک پلاسما از دانشگاه برکلی آمریکا دریافت کنه!. این آدم در خاطراتش میگه: یه شب سرد زمستونی با عجله داشتم به طرف خونه میرفتم که چشمم به پیرمرد ژنده پوشی افتاد که در پناه یه دیوار نشسته بود و داشت از سرما بخودش میلرزید!. توی اون شرایط خاصی که داشتم، نمیتونستم هیچ کمکی بهش بکنم! دلمم نمیومد هم اینجوری رهاش کنم و برم!. تنها کاری که تونستم بکنم این بود که منم بشینم روبروشو گریه کنم و تا صبح به خودم بلرزم!. بعدشم تا یه هفته مریض شدمو افتادم گوشه خونه!!!!. توی اون دنیا، آدمایی مثل شهید چمران، میخوان حساب پس بدنو، منم میخوام حساب پس بدم!. اونا امیدوار کرم و لطف خدا هستنو، منم امیدوار کرم و لطف خدام!....... اگه قرار باشه توی اون دنیا، خدا با کسی از در لطف و مهربونی وارد بشه، بنظر شما کی اونجا از همه محق تره؟!. من!، یا آدمایی مثل چمران؟!!!. |
|||||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه پنجم آذر 1388ساعت 6:50 توسط مجتبی فرخی
|
|
|||||
|
|
|
|||||
اگرچه بنابر نظر امام علی (ع) در دعای کمیل، کیفر و بازتاب گناهان در این دنیا هم گریبان گنهکاران رو رها نمیکنه، ولی در حدیث دیگری از اونحضرت روایت شده که، ممکنه خدا در کیفر گناه عجله نکرده و اونو به تاخیر بندازه!. تاخیر در کیفر گناه دو حالت میتونه بهمراه داشته باشه!. ممکنه انسان گنهکار به خودش بیاد و مسیرشو تغییر بده!. ممکنم هست این موضوع موجب فریفته شدن انسان به کرم و بخشش پروردگار بشه و اونو به حساب عفو بی پایان خدا بذاره!. آیات زیادی از قرآن به بیان اشتباه بودن این طرز تفکر، یعنی امیدواری بی دلیل به لطف خدا، اختصاص داره!. ولی از اونجائیکه شیطان هم دنبال یه همچین فرصتایی میگرده، با تمام قدرت به تقویت این تصور کمک میکنه، تا جائیکه متاسفانه این نوع نگرش، جزئی از فرهنگ و باورهای مارو تشکیل داده!. اگر در مناجاتها و دعاهای اولیاء و بزرگان دینی می بینیم که به وسعت بخشش و غفران الهی اشاره شده، اینگونه راز و نیازها فقط برای تحقیر نفس و کوچک شمردن اعمال خود و تعظیم خداست وگرنه اگر قرار باشه به این دلیل که رحم و کرم خدا بزرگ و بینهایت و گناهان ما در برابر اون کوچیکه، تمام گناهان بخشیده بشه، دیگه هیچ گنهکاری که مستوجب کیفر و عقوبت گناه باشه وجود نخواهد داشت!. و این با عدالت خدا و همچنین بخش قابل توجهی از آیات قرآن و آموزه های صحیح دینی در تضاده!. از جمله آیات ۱۸ سوره سجده و ۶ سوره انفطار و این فراز دعای کمیل: چگونه تاب و تحمل بلای آخرت و ناملایمات آن را دشته باشم در حالیکه آن بلا مدتش طولانی و دوامش همیشگی است و تخفیفی برای مبتلایان به آن نیست زیرا که از خشم و انتقام و غضب تو سرچشمه گرفته و آسمانها و زمین هم تاب تحمل آنرا ندارد!!!!!. اونچه که مسلمه اینه که امیدواری و اتکاء به لطف و کرم خدا، حد و اندازه ی معینی داره!. به عبارت دیگه کرم و لطف خدا در این حده که تمام امکانات و شرایط لازم برای دستیابی به هدایت و ایمان رو در اختیارمون قرار داده و ما هم باید از این کرامتها استفاده کنیم و توفیق بیشترو توی این مسیر ازش بخوایم!. اگرم خدای ناکرده کوتاهیی ازمون سر زده و از بابت اون نگرانیم، بهتره تا هنوز فرصت باقیه، همین جا، دست بکار بشیم!. در غیر اینصورت، اون دنیا از دست هیچ کس، کاری ساخته نیست و از بابت مغرور بودن بی دلیلمون به بخشش خدا هم، باید پاسخگو باشیم!!!. |
||||||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم آبان 1388ساعت 5:53 توسط مجتبی فرخی
|
|
||||||
|
|
|
||||
علاوه بر عقوبتی که انتظار انسانهای گنهکارو در اون دنیا میکشه، بازتاب اعمال و رفتار این گروه از انسانها، در این دنیا هم گریبانشونو رها نمیکنه! گرچه آیات زیادی در قرآن به اینموضوع اشاره داره، ولی برای نوشتن این مطلب میخوام فرازی از دعای کمیل رو مورد استفاده قرار بدم!. از نظر امام علی (ع)، گناهانی که کیفرشون در این دنیا گریبان آدمارو میگیره، به چند بخش تقسیم میشن!. بعضی از گناهان باعث از بین رفتن پرده حجب و حیاء میشن و اين خودش موجبات آلوده شدن به سایر گناهانو فراهم میکنه!. بعضیهاشون باعث میشن که بدبختی و بیچارگی به آدم رو بیاره!. بعضی از گناهان هم نعمتهایی رو که خدا قبلا داده، از بین میبرن! یه سری از گناهان مانع اجابت دعا میشن!. و بعضیهای دیگه، موجبات نزول بلا رو فراهم میکنن!. وقتیکه گناه میتونه تا این اندازه روی زندگی دنیایی تاثیر داشته باشه،! و ممکنه آدما خواسته و یا ناخواسته بدام یکی از اون گناهان و کیفرشون بیفتند ! هیچ درخواستی بهتر از آخرین جمله ی این بخش از دعای کمیل نیست، که : " اَللّهُمَّ اغْفِرْلى كُلَّ ذَنْب اَذْنَبْتُهُ، وَكُلَّ خَطيئَة اَخْطَاْتُها ". شايد اينجوري بشه هم از كيفر گناهان در اين دنيا مصون موند و هم از عقوبتشون در اون دنيا !.
|
|||||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم آبان 1388ساعت 6:45 توسط مجتبی فرخی
|
|
|||||
|
|
|
|||||||||||||||||||||
( بخشی از شعر آفتاب پرست ـ زنده یاد فریدون مشیری ) |
||||||||||||||||||||||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم آبان 1388ساعت 6:7 توسط مجتبی فرخی
|
|
||||||||||||||||||||||
|
|
|
||||
|
یکی از دروسی که این روزا هم بلحاظ اهمیت و هم بلحاظ پیچیدگی بدجوری باهاش درگیرم، درس تئوری حسابداریه!. تا اینجائیکه من فهمیدم، همه حرف این درس در دوتا نکته خلاصه میشه. و اونم اینه که یه حسابدار و یا مدیر یه شرکت، باید استدلال و یا توضیح قابل قبولی، در بکارگیری روش خاصی از حسابداری و یا روش مدیریتی داشته باشه و بتونه آثار و نتایج بکار گیری اون روش بخصوص رو پیش بینی کنه!. این دو تا نکته، یعنی توضیح و پیش بینی، اگرچه زیر بنا و پایه و اساس رشته حسابداری رو تشکیل میده، ولی خیلی جاهای دیگه هم میتونه مورد استفاده قرار بگیره. مثلا میشه اونارو به مسائل روزمره زندگی، کسب و کار، عقاید دینی و مذهبی تعمیم داد و برای هر کدوم یه تئوری پایه ریزی کرد!!!. مدتیه که دارم به نقش و جایگاه تئوری حسابداری در قرآن فکر میکنم و اگه به نتیجه قابل قبولی برسم، ممکنه اونو موضوع پایان نامه ام قرار بدم و یا حداقل یه مقاله بدرد بخور ازش تهیه کنم!. به لحاظ منطقی و عقلانی، هر آدم خردمندی باید برای طرز فکر، عقاید و عملکردی که داره یه استدلال و یا توضیح قابل قبول، لااقل برای خودش داشته باشه!. به عبارت دیگه از هر انسانی انتظار میره که با استفاده از قدرت تفکر و تعقلی که خدا بهش داه بهترین عملکرد و رفتار رو داشته باشه!. این همون چیزیه که در قرآن زیاد سفارش شده . پس اگه اینطوری نگاه کنیم نقش و جایگاه اولین نکته از تئوری حسابداری رو در قرآن بسیار پر رنگ میابیم!. از طرف دیگه، هنر هر مدیر و یا آدم خردمندی اینه که بتونه نتیجه تصمیم و یا عملکردشو ، قبل از اینکه خیلی دیر بشه پیش بینی کنه!. و در صورت لزوم هر اصلاحی که لازمه بعمل بیاره!. این موضوع در قرآن بسیار مورد استفاده قرار گرفته!. به عبارت دیگه خدا در جای جای قرآن پس از بیان عملکرد و رفتار انسانها و اقوام مختلف، وضعیت و جایگاه اونارو در آخرت پیش بینی کرده و لزوم بازنگری در اعمال و رفتار انسانهای عصر مارو مورد توجه قرار داده!. پس با این حساب فقط کمی دقت لازمه تا عملکرد خودمونو با معیارهایی که در قرآن معرفی شده مطابقت بدیم و وضعیت خودمونو در اون دنیا و بهنگام رسیدگی به پروندمون، از همین حالا پیش بینی کنیم!. اگر پس از حسابرسی خودمون، به این پیش بینی رسیدیم که اوضاعمون روبراهه، زهی سعادت. ولی اگه پیش بینی کردیم که وضعمون خیلی تعریفی نیست، بهتره از همین حالا هر اصلاحی که لازمه بعمل بیاریم!. لااقل اینو دیگه مطمئنم که اگه دیر بجنبیم، فرصت زدن سند اصلاحی هم از دستمون رفته! پس بهتره به حساب خودمون برسیم قبل از اینکه به حسابمون برسن!!!. |
|||||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه هفتم آبان 1388ساعت 7:6 توسط مجتبی فرخی
|
|
|||||
|
|
|
||||
هیچ موقع یادم نمیره زمانیکه برای اولین بار، رساله توضیح المسائل یکی از مراجع رو خوندم. سال اول تکلیفم بود و مصادف شده بود با ماه مبارک رمضان. بعد از اون سال بود که کم کم کنجکاو شدم تا اختلاف نظرهای سایر مراجع رو لااقل توی مسائل مهمتر بدونم!. این قضیه گرچه در جای خودش خوب بود ولی نمیدونم چرا به موضوعی که همه مراجع روی اون اتفاق نظر داشتن و بدلیل اهمیتش به اون در نخستین صفحه رساله هاشون اشاره کردن،(لزوم تحقیق در اصول دین) اونجوری که باید و شاید توجه نکردم!!!. نتیجه این غفلت هم این شد که وقتی بخودم اومدم، دیدم بجای اصولی که باید با تحقیق به اونا میرسیدم یه مشت خرافه و نقل قولهای بی اساس، با گوشت و پوست و استخونم آمیخته شده و جزئی از اعتقاداتمو تشکیل داده!!!. از خدا که پنهون نیست از شمام چه پنهون، اشکم دراومد تا تونستم همه اونارو دور بریزم و از اول شروع کنم!!!. میتونید تصور کنید این یعنی چی؟ یعنی اگه خدا هوامو بگیره و عمر معمولو که حدود ۶۰ ساله بهم بده، من نصف عمرمو در ضلالت و جهالت و خسران بسر بردم!!!. این یعنی بر باد رفتن نصف عمر!!!!!!. حسرت من از این بابت موقعی بیشتر شد که از آیه ۲۱ و ۲۲ سوره ابراهیم به این برداشتی که میخوام براتون بگم، رسیدم!!!. روز قیامت خدا، پیروان نادان و پیشوایان گمراه رو باهمدیگه، توی یه گوشه از قیامت، رو در رو میکنه!. اون بیچاره هایی که پیروی کورکورانه کردن، به اونایی که نابجا پیروی شدن، میگن: مگه شما در دنیا نمیگفتید به این چیزایی که ما میگیم عمل کنید و کارتون نباشه؟ پس حالا بیاید و از این همه عذابی که بواسطه عمل کردن به نظرات شما انتظارمونو میکشه، نجاتمون بدید!.......اونایی که نابجا پیروی شدن در جواب میگن: شما که وضعیت مارو دارید می بینید!. ما اگه اینجا کاری از دستمون ساخته بود، اول برای خودمون انجام میدادیم!. این بیچاره ها وقتی می بینن از این بحث ها نتیجه ای نمیگیرن، تازه متوجه میشن که چقدر ماهرانه، شیطون اعمال زشتشونو در نظرشون خوب جلوه میداده !!!٬. برای همین رو به شیطون، شروع میکنن به بد و بیراه گفتن!. شیطونم که دیگه ختم اینکاراست میگه: چه تونه؟!!! چرا منو سرزنش میکنید؟ مگه من غیر از اینکه فقط یه بفرما زدم، کار دیگه ای هم کردم؟ من که هیچ تسلطی روی شما نداشتم!. شما خودتون خواستید که به این راه بیاید!. حالا که دیگه فایده ای نداره، یادتون افتاده که اشتباه کردید؟!!!. برید... برید خودتونو سرزنش کنید!..... نذارید دهنم باز بشه!!!. مگه خدا کم وعده های حق به شما داده بود که اومدید دنبال وعده های دروغین من! چرا اومدید وعده های منو که هیچ دلیل قانع کننده ای براشون نداشتم پذیرفتید و اونهمه وعده های با دلیل و مدرک خدارو رها کردید!!! امروز نه من میتونم کاری براتون بکنم و نه شما میتونید کاری انجام بدید!!!.من اصلا این حرفاتونو که میخواید تمام تقصیرهارو گردن من بندازید، قبول ندارم!!!............. در حالیکه بحث و جدلهای این دو گروه، که هم بخودشون، هم بدیگران و هم بخدا ظلم کردن ادامه داره، عذاب دردناک خدا، فرا میرسه!!!.
پ ن۱: در اعتقادات (اصول دین) تقلید جایز نیست، همچنین در اعمال و دستورات غیر اعتقادی که ضروری دین باشد تقلید در آن لازم نیست. ولی در غیر ضروریات اگر شخص بتواند از روی دلائل شرعی وظیفه خود را تشخیص دهد باید طبق نظریه خود عمل کند و در غیر اینصورت عقل برای او دو راه معین خواهد کرد. تقلید و یا احتیاط!!!..........."بخشی از صفحه نخست رساله توضیح المسائل آیت الله العظمی بهجت (ره)". پ ن۲: گوشهای آدم، برای بعضی حرفا، و یا حرف بعضیها، باید یکیش در باشه، یکیش دروازه!!!. |
|||||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه سی ام مهر 1388ساعت 5:31 توسط مجتبی فرخی
|
|
|||||
|
|
|
||||
مابقی نکات مهم سوره ابراهیم پس از آنکه خداوند در آیه نخست به نقش و جایگاه قرآن در هدایت مردم اشاره میکند، خصوصیات کافران را برشمرده و عاقبت سخت آنان را که عذابی دردناک خواهد بود، گوشزد مینماید. در ادامه به داستان حضرت موسی و رسالت اصلی پیامبران اشاره کرده و ضمن بیان سرگذشت اقوام پیشین، به شرح ویژگی بارز آنان که تکفیر پیامبران و نپذیرفتن سخن حق آنانست، می پردازد. و عذاب آنان را در دوزخ يادآوري ميكند. و براي درك بهتر نتیجه اعمال آنان مثالي را ذكر مينمايد. در آيه ۲۱ و ۲۲ خداوند، صحنه اي تامل برانگيز از قيامت را ترسيم ميفرمايد كه در آنجا دو گروه از انسانها بهمراه شيطان در حال بحث و مشاجره پيرامون عملکرد خود در دنيا هستند. در ادامه آيات ضمن اشاره به جايگاه ايمان آورندگان صالح، به تشريح دو موضوع اصلي قرآن (توحيد و کفر) در قالب مثال پرداخته و ضمن توصیه نکاتی به اهل ایمان، برخی از نعمتهای الهی را يادآور ميشود. سپس اشاره کوتاهی به داستان حضرت ابراهيم (ع) کرده ، و ضمن تاكيد بر نکاتی اساسي، نتیجه گیری مینماید. جمع بندی من: خدا بیشتر از هر کس دیگه نگران آخر و عاقبت کارمونه!. و بهمین دلیل به اشکال مختلف، برامون این موضوعو توضیح داده!......... سرگذشت اقوام گذشته رو بیان کرده ،.............. مثالهای جورواجور برامون زده،........ با فرض اینکه به حرفاش توجه کنیم یا نه، به توصیف شرایطمون در اون دنیا پرداخته!............... نعمتهاشو یادآوری کرده و راه برخورداری بیشتر از اونارو یادمون داده............ ولی بازم نگرانمونه!............ نگرانه اینه که نکنه باز مثل اکثر اونایی که قبل از ما بودن، این حرفارو جدی نگیریمو بشیم یکی از اونا!.............. نگران اینه که مبادا با اینهمه ادله و توضیح و نصیحت، کمترین استفاده ای از عقل و نیروی تدبر و تعقلی که بهمون داده نکنیم!!!............... "خدایا با اینکه حجتو در حقمون تموم کردی......... با اینکه دیگه جای بهونه ای برامون باقی نذاشتی............ولی خوب میدونی که اگه خودت هوامونو نگیری، ما هم میشیم یکی مثل همونایی که نمی پسندی....... خدایا خودت کمکمون کن"!!!............................. خدا، حافظ و نگهدار همه شما
پ ن۱: بر خودم واجب میدونم که از راهنمائیهای مشفقانه و خیرخواهانه خواهر محترم و ارزشمندم پروانه سفید مجددا قدردانی و تشکر کنم و بهترینهارو از خداوند منان براشون بخوام. پ ن۲: بجز آیات ۲۱ و ۲۲ که موضوع پست بعدیمه، توضیح کاملتر پیرامون نکات بالا (کلمات رنگی) برای دوستانی که علاقمند به مطالعه بیشتر هستند، در ادامه مطلب بیان شده است. ادامه مطلب |
|||||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم مهر 1388ساعت 5:57 توسط مجتبی فرخی
|
|
|||||
|
|
|
||||
|
سوره ابراهیم رو به عنوان اولین سوره ای که میخوایم با هم راجبش صحبت کنیم انتخاب کردم. علت این انتخاب اینه که نه خیلی سوره ی بلندیه و نه خیلی کوتاه، ضمن اینکه خلاصه ای از بیشتر مطالبی که در قرآن اومده، در این سوره بهش اشاره شده. این نکته رو بخاطر داشته باشید که عموم سوره ها با شرحی از قرآن و صفات خداوند و در مواقعی با ذکر سایر موضوعات به عنوان مقدمه شروع میشود و سپس وارد بحث اصلی شده و نهایتا نتیجه گیری میکند. شاید در ابتدا ارتباطی بین هر کدام از این اجزا قابل درک نباشه (این همون مشکلیه که خیلیها مثل من اولش باهاش برخورد میکنن). اما با کمی دقت میشه به ارتباط و انسجام آیات و حتی سوره ها با هم پی برد. نکات آیه نخست سوره ابراهیم نکته اول، تصریح نزول قرآن از طرف خدا........شخصی رو مجسم کنید که از فرد مورد علاقه و یا مورد احترامش، نامه و یا پیامی دریافت کرده. حالت اون شخص در زمانیکه نامه و یا پیامو دریافت میکنه چطوریه؟......... با چه ولع و شور واشتیاقی نامه رو میخونه؟ ..........چند بار میخونتش و آیا از خوندن مکرر اون خسته میشه؟.........چطوری نگش میداره؟...........چقدر برای تحقق نقطه نظرات منعکس شده در اون نامه، تلاش میکنه؟............اینکه در جای جای قرآن می بینید که خدا میگه، من این قرآنو فرستادم، میخواد بهمون حالی کنه این تنها نامه و پیام و یادگار و نشونی منه خداست. خدایی که باید از بقیه برامون مهمتر باشه!!!. ولی افسوس که این جمله اینقدر برامون عادی و بدیهی شده، که اصلا بهش توجه نداریم. همونطوری که از نعمتهایی مثل امنیت و سلامتی و ... استفاده میکنیم و به داشتنشون فکر هم نمیکنیم!!!. نکته دوم، معرفی قرآن، به عنوان وسیله و ابزار هدایت.......مهمترین موضوعی که در محیطهای آموزشی مورد تاکید قرار میگیره، منابع آموزشیه. اینکه هر استادی چه منبعی رو تدریس میکنه و از چی امتحان میگیره. اگه منبعی رو که استادی معرفی کرده نخونیم و بریم دنبال منابع دیگه که نه اعتبار لازمو داره و نه سرفصلهای مورد نیازو، نتیجه امتحانمون چی از کار در میاد؟.......... خدا میخواد بهمون حالی کنه که تنها ملاک ارزیابی (همون خط کش کذایی) نکاتیه که در قرآن اومده و اگه اونو درست متوجه شدیم و بهش عمل کردیم، میتونیم به نتیجه امتحانمون امیدوار باشیم. نه اینکه به همه چیز و همه کس استناد کنیم الا به قرآن. نقطه نظرات خدا توی این کتاب اومده. نباید توی کتاب دیگه و توی نقل قول دیگه دنبالش بگردیم. البته هرکتاب و نقل قولی که مستند، بازم تاکید میکنم، مستند و برگرفته از قرآن باشه نتیجه بخشه. مثل سنت، روایات و احادیث معتبر بزرگان دینی. ولی باید دقت داشته باشیم که مبادا به اسم دین و قرآن هر چیزی رو بخوردمون بدن. حتما میدونید که یه زمانی پول خرج میکردن تا حدیث و روایت جعلی هم وارد دینمون کنن!!!. نکته سوم، ظلمات و نور و راه مورد نظر خدا ........از جهل، نادانی و بیسوادی در قرآن به ظلمات تعبیر شده. و در مقابل از دانش و آگاهی به عنوان نور و روشنایی یاد کردن. اما آیا منظور خدا هم از بیسوادی بلد نبودن زبان انگلیسی و کامپیوتره؟...... مصادیق ظلمت و نور که تقریبا در بیشتر سوره های قرآن بهشون اشاره شده، زیادن. ولی من قصدم اینه که اینجا به مهمترینشون اشاره کنم...... مهمترین مصداق جهل و نادانی، کفر و شرک (خفی و جلی) است و رسیدن به بمقام موحدی، همون نورو روشناییه....... جالبه که هر موقع جایی صحبت از کفر و شرک میشه همه ذهنا میره اونطرف مرزها و خارج از نقشه جغرافیایی کشورمون!!!...... اگه عمری بود بموقش براتون میگم چطوری تمام زندگیمون با تاریکی و ظلمت کفر و شرک عجین شده، که حتی بعضی مواقع، کمترین نوری از عالم دانایی و روشنایی (توحید) به اون نمی تابه!!!. پس وقتی این اصطلاحاتو در قرآن دیدیم بهتره فکر نکنیم که اینجاها منظور، ما نیستیم!!!. بلکه برعکس، منظور خدا ، خود خود مائیم. این کتاب برای ما (مسلمونا!!!) اومده. پس همه کنایه ها و اصطلاحاتش به ما برمیگرده!!!. نکته چهارم، بیان شرط ورود به راه مستقیم...............تا که از جانب معشوق نباشد کششی ، کوشش عاشق بیچاره به جایی نرسد!!!.............. اذن و اراده خدا شرط اصلی ورود به حریمشه. باید با راهکارایی که خودش بهمون گفته (ایمان و عمل صالح) اول خودمونو لایق این راه بکنیم و مکررا توفیق اینکارو ازش بخوایم تا اجازه ورودو بهمون بده. یکی از صفتهای خدا غیوره، غیرت میورزه که هر کسی بخواد بحریمش وارد بشه. پس باید اول محرم بشیم. چرا که، چشم و گوش نامحرم نباشد جای پیغام سروش!!!. حالا بیاد یه بار با هم، معنی آیه اول سوره ابراهیم رو مرور کنیم. (لطفا توضیحات بالا را در نظر بگیرید و به کلمات رنگی توجه كنيد)..................." این قرآن را ما بر تو فرستادیم تا بوسیله آن مردم را از ظلمات جهل و نادانی(کفر و شرک) به نور و روشنایی (توحید) برسانی و با اذن خدا به راه مستقیم رهنمون شوی"........................ توفیق رفیق راهتان.
پ ن۱: علاوه بر نکاتی که در بالا به اونا اشاره شد، نکات زیاد دیگه یی میشه از همین یه آیه برداشت کرد، ولی چون نمیخوام مطالب هر پست طولانی بشه، از بیان اونا خودداری میکنم. یادتون باشه، از اونجائیکه سوره های قرآن همشون یه هدفو دنبال میکنن، مفاهیمی رو که میشه ازشون برداشت کرد تا حد زیادی شبیه همدیگه است. لذا این سوره رو که تموم کنیم، خودتون به راحتی میتونید مفاهیم جدید و ارزشمند فراوانی رو از بقیه سوره ها استخراج کنید. اینکار، فقط به یه کم دقت و وقت نیاز داره. پ ن۲: اگه یه روز خبردار بشم که حتی یه نفر، بواسطه خوندن مطالب من، تونسته ارتباط بهتری با قرآن برقرار کنه، مطمئنا اونروز یکی از بهترین روزهای زندگی من خواهد بود!!!. |
|||||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم مهر 1388ساعت 6:10 توسط مجتبی فرخی
|
|
|||||
|
|
|
||
|
هر موقع بياد اين روايت كه ميگه " به تعداد تمامي انسانها، راه برای رسيدن به خدا وجود داره " ميفتم ، ناخودآگاه ذهنم به سالهاي دوره راهنمايي و تعريفي كه اون وقتا از خط مستقيم برامون ميكردن (كوتا هترين خطي، كه دو نقطه را بهم متصل ميكند) ميره. با خودم ميگم اگه به تعداد همه انسانها راه براي رسيدن به خدا و يا همون كمال مطلوب وجود داشته باشه ، قاعدتا تنها يكيشون ميتونه كوتاهترين و نزديكترين راه به حساب بياد و بقيشون حتما وقت بر و طولاني ترن. اگه اين موضوع رو به قرآن هم تعميم بديم ميشه اينجوري برداشت كرد كه نحوه ارتباط گيري هر يك از آدما با قرآن متفاوته. يعني آدما ، برداشتشون، ارتباطشون، توقعاتشون و ....از قرآن با همديگه فرق ميكنه. بخودم كه نگاه ميكنم مي بينم اين موضوع براي من در هر مرحله اي از زندگيم متفاوت بوده. يه زماني بخاطر دو دانگ صدايي كه در خانوادمون موروثيه، من جذب شاخه صوت و لحن قرآن شدم . اينكه نحوه اداي حروف چطوریه و نغمات و مقامهاي قرآني چيه!!!. بعد يه مدت با خودم گفتم اينكه به اين چيزا دلم رو خوش كنم ولي در درون هيچ بهره اي از قرآن نداشته باشم، اين راه نميتونه اون خط مستقيمه باشه. براي همين روي آوردم به حفظ قرآن تا درونمو از اون پر كنم. وقت زيادي رو هم صرف تمرين و تكرار مكرر عبارتهاي عربي كردم تا اون چيزي رو كه حفظ كردم از خاطرم نره!!!!. حالا هر موقع كه اون روزها رو بياد ميارم، مي بينم چقدر دنبال اون خط مستقيمه گشتمو آخرشم دستم بهش نرسيد!!!!. يه چند ساليه كه باز روشمو تغيير دادم. و اونم اينه كه صوت و لحن و حفظ رو بوسيدمو گذاشتم كنار و با كمك همون دوستم كه در پست قبلي ازش صحبت كردم، روي آوردم به درك مفاهيم قرآن. براي اينكار با شناختي كه از قرآن داشتم، اومدم قرآن رو به قسمتهاي مختلف تقسيم كردم: 1) بخشي از قرآن به بيان احكام و حدود الهي اختصاص داره كه در حال حاضر میتونم به سادگی اونو از طریق مطالعه آثار افرادی که در این زمینه کار کردن بدست بیارم .پس لزومي نداره در مرحله نخست، وقتمو صرف درك و استنباط اين دست از آيات كنم. لذا مطالعه عمیق بر روی اونارو به زماني ديگه و پس از طی مرحله اصلی موكول کردم. 2) بخش ديگه اي از قرآن اشاراتي به رموز و اسرار آفرينش و حقائق عالم (مباحث علمي) داره كه اين موضوع هم با توجه به گستردگي و تنوع اون نيازمند انجام كارهاي تحقيقاتي و مطالعاتي فراوونه كه ضمن امكان بهره مندي از تحقیقات محققین قبلی، ميتونم كار بر روي اينگونه از آياتو هم اگر خواستم (براي اينكه از اصل موضوع غافل نشم) به زمان ديگه اي واگذار كنم . 3) موارد بالا كه مشخص شد، ديدم اونچه كه از قرآن باقي مونده، و بخش عمده ای از قرآنو هم در بر میگیره، همان چيزيه كه به سادگي بيان شده و خدا هم توقع داره كه آدماي عادي با دونستن همينا به كمال مطلوب برسن. اين موارد باقيمانده شامل توصيف صفات خدا، شان و جايگاه قرآن، قصه گذشتگان، بيان شرح حال انسانهاي خوب و بد در اين دنيا و در آن دنيا و تشريح خصوصيات دنيا و دوزخ و بهشت و يه سري از قوانين حاكم بر دنيا و آخرته. اينا مواردي بود كه لازم دونستم در مرحله نخست براشون وقت بذارم و با استفاده از اونا خط مستقيم خودمو ترسيم كنم. علاوه بر موارد فوق يه نكته خيلي اساسي براي درك بهتر مفاهيم قرآني وجود داره كه دوست دارم اونو با کمک يه داستان بيان كنم.... ميگن يه روز ناظم مدرسه، بچه هاي يكي از كلاسها رو در روزي كه حياط مدرسه پوشيده از برف بود به داخل حياط برد و ازشون خواست تا كنار همديگه بايستند. سپس درب اتاقكي رو كه اون سمت حياط قرار داشت نشون داد و گفت به ترتيب، همتون تا جلوي اون درب روي برفا راه بريد بطوريكه مسير حركت شما در نهايت يه خط راست ترسيم كرده باشه. پس از اينكه همه اين كارو انجام دادن و به رد پايي كه ازشون روي برفا باقي مونده بود نگاه كردن، متوجه شدن كه فقط رد پاي يه نفر شبيه خط راسته و بقيه جا پاها همگي كج و مووجن. وقتي علتشو از صاحب جاي پا جويا شدن، ناظم مدرسه اينطوري نتيجه گيري كرد كه از ابتدا نگاه اين دانش آموز به درب اتاقك بود ولي بقيتون نگران قدمها و جاي پاتون بوديد براي همين از هدف اصلي تون غافل شديد و نتونستيد كارتونو بدرستي انجام بديد........... كمك اصلي رو در درك مفاهيم قرآن همون دوستم بمن كرد و اون اين نکته بود كه مهمترين هدف خدا از ترغيب انسانها در انس با قرآن، رسيدن به كلمه طيبه توحيده . پس هر موقع كه قرآن ميخونيم باید این نکته رو مثل یه تابلوی بزرگ جلوی چشممون داشته باشیم و بدنبال همين هدف بگرديم و اجازه نديم كه بقيه موارد مارو از توجه به این هدف اصلي غافل كنن. این نکته ی اصلی قرآنه و بقیه مباحث ذیل اون قرار میگیرن!!!.خدا نگهدار همه شما.
پ ن ۱: اونايي كه ميگن فهم قرآن كار هركس نيست و تنها يه عده خاص توانايي درك اونو دارن، يا با مفاهيم قرآني آشنايي ندارن و يا اينكه ناخواسته دارن شعار آدمايي رو میدن، كه نگران كسادي بازارشونن!!!!. این کتاب در عصر عرب جاهلیت نازل شده. پس اگه از اونا توقع بوده که بفهمنش، من با این همه ادعا نمیتونم بهونه یی برای نفهمیدنش داشته باشم!!!!. پ ن ۲: اگر عمری بود، قصدم اينه كه در پستهاي بعدي و با همين نگاهي كه به قرآن دارم، به بيان برداشتهاي خودم از سوره هاي مختلف بپردازم. اگه شما هم مايل بوديد ضمن اظهار نظر راجع به روشهاي قبلي و فعلي من، ديدگاهها و روشهاي خودتونو بيان كنيد. پ ن ۳: يا رب نصبت وجهي و اليك يارب مددت يدي فبعزتك استجب لي دعائي و بلغني مناي ولا تقطع من فضلك رجائي ... يا سريع الرضا اغفر لمن لا يملك الا الدعاء فانك فعال لما تشاء يا من اسمه دواء و ذكره شفاء و طاعته غني ارحم من راس ماله الرجاء و سلاحه البكاء يا سابغ النعم يا دافع النقم يا نورالمستوحشين في الظلم يا عالما لا يعلم صل علي محمد وال محمد وافعل بي ما انت اهله!!!!....... اگه فرصت داشتيد يه سري به آدرس http://hessezibayezendegi.blogfa.com/post-133.aspx بزنيد. |
|||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه نهم مهر 1388ساعت 5:16 توسط مجتبی فرخی
|
|
|||
|
|
|
|||||
|
یه دوستی دارم که میگه: " آدما برای اینکه بتونن خط رو از خطا (که تفاوتش در یه الف ناقابله) تشخیص بدن، باید اول خط کششونو (ملاکهاشونو) مشخص کنن. لذا از اونجائیکه ما ادعای مسلمونی داریم!!! خط کشمون در مرتبه نخست باید قرآن باشه.!!! ".........چون نمیخوام مطلبم خیلی طولانی بشه، فقط به آیه ۱۷۷ سوره بقره اشاره میکنم و خوندن اونو بهمراه معنیش به عهده خودتون میذارم. اینجا فقط برداشتهای خودمو از آیه ی مذکور میارم. احتياجي به توضيح نيست كه بگم آيه هايي مثل آيه بالا در قرآن فراوونه و با استفاده از هر كدومشون، ميشه خطهاي زيادي رو از خطاهاي مصطلح تميز داد. ۱) ادا و اطوار درآوردن به اسم انجام فرائض دینی، (ازقبیل: انداختن سفره و پختن آش بی بی سه شنبه!!!، ضمن دعوت از یه آخوند معمولا بی سواد برای سخنرانی و خوندن روضه های مجهول السند و ترویج یه سری خرافه و یا برگزاری مراسم شب ختم و سوم و هفتم و ... پرکردن شکم یه مشت مرده خور به اسم خیرات، دادن پول بی زبون به دست یه سری از سخنرانا و مداحایی که قرآنو هم غلط غلوط میخونن، زدن سنج و طبل و بلند کردن چلچراغ و گشت زنی تو خیابونا تا نصف شب و گرفتن آسایش مردم به اسم عزاداری و بعد قضا شدن نماز صبح، انداختن سفره های رنگین نذری و افطاری و دعوت از همه سرشناسای محله و بازار و بی توجه بودن نسبت به همسایه های نیازمند و بچه های بی سرپرست، یا انجام هزار و یک رسم و رسوم من درآوردی دیگه که جای اصولو در دین ما گرفته)، خوبی نیست، و به شخص انجام دهندشم (صرف انجام این امور) نیکوکار نمیشه گفت !!!!. ۲) خوبی و نیکوکاری اینه که ضمن ایمان و اعتقاد واقعی (به خدا و روز قیامت و ملائکه و کتابهای آسمانی و پیامبران الهی و در یک کلمه ايمان به معادلات دنیا و آخرت)، بخشی از امکاناتمونو ( مثل: عقل، ثروت، آسایش خاطر، سلامتی و...) برای رفع گرفتاری نزدیکان، بچه های یتیم، فقرا ، در راه ماندگان و اونایی که بهمون چشم امید دارن، بکار بگیریم. ۳) خوبی و نيكوكاري اینه که دستورات خدا رو با دل و جون انجام بدیم. به حقوقی که (ازجانب پدر و مادر، همسر، فرزندان، برادر و خواهر، اقوام، دوستان، همسایگان ،معلمان، همکاران، بالادستیا، پائین دستیا و ....) بر گردنمونه، احترام بذاریم و پایبند باشیم و متانت خودمونو در کلیه امور زندگی حفظ کنیم. به عبارت ديگه براي خوب بودن نيازي به انجام كاراي اضافی و زائد نيست. كافيه حق هر چيزي رو، همون جوري كه لازمه و خدا راضیه بجا بياريم. به قول همون دوستم،" با دونستن همین نكته هاي ساده، در شناختن راه درست (تشخیص خط از خطا) هيچ موقع اشتباه نميكنيم. به شرطی که مرتبا خودمونو با اون خط کش اندازه بگیریم. اونموقع است که میتونیم درک کنیم، عليرغم اينكه ميگن راه راست از مو نازك تر و از شمشير تيز تره، در نظر ما اين راه مثل يه اتوبان چهار بانده مي مونه كه همه ي مسيرشو با نورافكن روشن كردن. اونايي هم كه به خطا ميرن، خودشون نميخوان تو خط باشن !!! ". بنظر من، فلسفه وجود عذاب و پاداش هم به این نکته برمیگرده که راه و بیراه ، و خط و خطا از سوی خدا بدرستی تبیین شده و اختیار لازمو هم برای انتخاب هر کدوم از اونا به ما دادن. فقط کافیه اونارو بشناسیم و راهمونو انتخاب کنیم..... بخاطر همین، خدا توصیه کرده که هرچقدر میتونید، قرآن بخونید. من که معتقدم اگه با نیت پاک قدم توی این مسیر بذاریم خدا هم دستمونو میگیره. شاید اولش یه کم مشکل باشه، همه کارا شروعش سخته، ولی وقتی مرحله اولو پشت سر بذاریم، اونموقع است که می بینیم، هیچ لذتی بالاتر از خوندن دوباره و ده باره و صدباره ی نامه های معشوق نیست. اینجا که برسیم دیگه اونه که عاشق ما میشه، دیگه اون ول کن ما نیست!!!... اونموقع وقتشه که ما ناز کنیم!!!!....میدونید خدا در وصف این بندگانش چی میگه؟، میگه:" اینان به حق دوستان منند و اگر اراده کنم که اهل زمین را به عقوبتی دچار کنم، به خاطر ایشان عذاب و عقوبت را از اهل زمین بر میدارم" !!!!!........اگه فقط یه کم همت کنیم، میتونیم از دوستان خدا باشیم!!!. شما چی فکر میکنید؟!!!!..................... دست حق، همراه و نگهدارتان.
پ ن۱: زمانی که داشتم پست قبلی رو مینوشتم با خودم گفتم مجتبی داری چکار میکنی؟!!! این چند نفری رو هم که بهت سر میزنن میخوای پر بدی؟!!! آخه توی دنیای مجازی که اکثرا میخوان خودشونو از واقعیتها دور کنن و سرگرم باشن، چه جای حرف زدن از خدا و قرآنه!!!! مگه کم از این حرفا روی منبر مساجد و پشت تریبونهای صدا و سیما میزنن ؟!!! ...ولی وقتی کامنتهای پرمحتوای شما عزیزانمو دیدم و متوجه شدم بعضیهاتون، حتی برای دیدن پاسخ صحیح سوال به سراغ قرآن رفتید، خیلی خوشحال شدم و تصمیم گرفتم با کمک شما به نوشتن مطالبم ادامه بدم. خمير مايه اصلي اين پستمم ، نکته ی زیبایی بود که نویسنده محترم وبلاگ زندگی من در رابطه با خوب و بد در كامنتشون به اون اشاره کرده بودند. ازشون ممنونم. پ ن۲: هفته پیش پس از ثبت نام در دانشگاه ، برنامه كلاسهارو بهمون دادن. ماهم جاتون خالي بهمراه پسرم رفتيم خيابونو با همديگه كلي مداد و تراشو پاك كن و كيف و خودكارو وووو.... خريديم. سال تحصيلي جديد، جفتمون باهم ميريم كلاس اول. اون ميره اول دبستان و منم ميرم اول ارشد. از شما چه پنهون بعد از گذشت بیش از ۱۰ سال از فارغ التحصيلي، عين يه بچه ی كلاس اولي، براي شروع سال تحصيلي جديد لحظه شماري ميكنم. پ ن۳: اونايي كه دوست دارن بدونن، برنامه ترم اول ارشد حسابداري كه به ما دادن شامل موارد زيره: سه شنبه ها: ۸ تا ۱۰:۳۰ تئوريهاي حسابداري ـ دكتر همت فر/ ۱۰:۳۰تا ۱۳ پژوهش عملياتي پيشرفته ـ دكتر جوانمرد/ ۱۳ تا ۱۵:۳۰ حسابداري مديريت ـ دكتر زنجيردار/ چهارشنبه ها:۱۱:۳۰تا ۱۳ تحليل آماري ـ دكتر نوري/پنجشنبه ها: ۸ تا ۱۰:۳۰ تصميم گيري در مسائل مالي ـ دكتر جناني . شايد براتون جالب باشه بدونيد، با دكتر جوانمرد در سال ۷۵ در لرستان خدمت سربازي رو گذرونديم و با دكتر زنجيردار هم قبل از سال ۷۵ در شهر خودمون توي يه گروه هنري فعاليت ميكرديم. اون موقع اونا به ترتيب ارشد مديريت صنعتي و ليسانس اقتصاد بازرگانی داشتند. |
||||||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه دوم مهر 1388ساعت 8:54 توسط مجتبی فرخی
|
|
||||||
|
|
|
|||
|
علمای علم تفسیر به استناد آیات قرآن ، انسانها را از ابتدای آفرینش تا پایان آفرینش به دو گروه عمده تقسیم میکنند . اقوام اولی و اقوام اخری. پنج گروه از اقوام اولی شامل قوم نوح، هود (عاد)، صالح (حجر و یا ثمود)، لوط و شعیب (مدین و یا ایکه)، که به پنج قوم اولی معروفند دارای ویژگیهای خاصی در مقایسه با بقیه اقوام هستند. مشخصه اصلي و وجه تمايز آنان با سایر اقوام، نزول عذاب الهي در همين دنيا بر آنان بوده است. اين در حالي است كه مطابق آيات قرآن، کیفر و یا پاداش مابقی انسانها از جمله انسانهاي عصر حاضر تا روز قیامت به تاخير افتاده است. اينكه نحوه رسيدگي به اعمال پنج قوم اولی، با تفاوتي كه بيان شد و در مقایسه با سایرین در روز قیامت چگونه خواهد بود، بايد اعتراف كنم كه نه تابحال نظر قابل قبولي در جايي ديدم و نه عليرغم اينكه خودم دستم تو حساب كتابه، تونستم راهي براش پيدا كنم. در دوره كارشناسي كه اصول حسابداري و حسابرسي شرکتهارو بیشتر نمیگن!. سرفصل دروس ارشد را هم كه مرور كردم اونجا هم چيزي بچشمم نخورد، شايد این موارد جزء سرفصلهای دوره دكتري باشه! علاوه بر موارد مذکور، در قرآن به قومي اشاره شده كه از ویژگی منحصر بفردی برخوردار بوده و بنظر من در هيچيك گروههای بالا جاي نميگيره !!! درسته، قوم حضرت يونس (ذالنون) رو ميگم . تنها قومي كه در دنيا مستحق عذاب شدند و پيامبرشون نفرينشون كرد و مقرر شد که در ساعت مشخصی این امر محقق بشه، ولي بواسطه توبه و انابت عذاب ازشون برداشته شد، اين قوم بود. پس از دفع عذاب، پيامبرشون حسابي شاكي شد و به حالت قهر گذاشت و رفت. ولي بهمين دليل مستوجب خشم خدا شد و بقيه ماجرارو هم كه ميدونيد. سوال: وقتي حضرت يونس به ساحل برگشت، خدا از ميوه چه درخت و يا گياهي اونو اطعام نمود: ۱) انگور ۲) رطب ۳) انجير ۴)زيتون . تا پايان اين پست فرصت داريد راجبش فکر كنيد!!!! همه پيامبران به نوعي از اقوام خودشون گله مندنو شاكي!. شايد اين وجه اشتراك همه اقوام باشه. با وجود اينكه پيامبر ما رحمت اللعالمين لقب گرفته، ولي بواسطه بي توجهيمون به قرآن، در اون دنيا و در پيشگاه خدا ازمون گلايه و شكايت ميكنه!!!!. بنظر شما آیا باید اینو بپذیریم یا باورهای غلطی رو که تو ذهن عامه مردم تحت عنوان شفاعت جا خوش کرده؟!!! اگه عمری باقی بود، شاید درباره موضوع شفاعت هم با هم درد دل کردیم!!! . خدا به هممون رحم كنه !!!
پ ن۱: چقدر خوب میشه اگه بتونیم به اندازه یی که برای خوندن روزنامه و مجله و وبلاگ وقت میذاریم، یه زمانی رو هم به خوندن دقیق قًرآن اختصاص بدیم. شاید اینجوری بتونيم علاوه بر برخورداري از تمامي بركات قرآن، مشمول شکایت پیامبرمونم نشیم!!. پ ن۲:خدایا ! روز فطر را بر ما عیدی سعید گردان تا در این روز ، عفو تو شامل ما شود، گناهان ما را بشوید و رنگ کدورت از ضمیر ما بزداید. پروردگارا ! آنچنانکه رمضان از میان ما رخت بر میبندد، ما را نیز از انبوه معاصی و مناهی به در آور و پاداش ما را در سعادت و سلامت، بیشتر کرامت کن. پیشاپیش، عید سعید فطر بر همه خجسته و مبارک باد. پاسخ سوال: لطفا براي ديدن پاسخ صحيح، به آيه ۱۴۶ سوره صافات مراجعه كنيد !!! |
||||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم شهریور 1388ساعت 10:30 توسط مجتبی فرخی
|
|
||||
|
|
|
|||
|
مطلبی که به تازگی در وبلاگ یکی از دوستای دنیای مجازی (یادداشت های یک حسابدار تمام وقت!) در رابطه با "دوست داشتنیها! " درج شده بود، تا چند روز فکر منو بخودش مشغول کرد. گرچه موضوعش خیلی ساده است، ولی برای من مرور و بعد لیست کردن علائق شخصیم، خیلی دلنشین و تاثیر گذار بود. دلنشین به این خاطر که با یادآوری (دوباره) اونا متوجه شدم، خیلی از چیزهایی رو که دوست دارم و میشه باهاشون احساس خوشبختی کرد، درکنار خودم دارمشون ...! و تاثیر گذار به این دلیل که منو بفکر انداخت، که آیا در مقابل اینهمه لطف و عنایت خدا اونطوری که شایسته است، قدرشناس و شکرگزار بودم و هستم یا نه؟!. بنظر من انجام دادن اینکار هر چند وقت یه بار خالی از لطف نیست. چرا که با وجود بهونه های مختلف در دور و برمون برای درک عمیق حس خوشبختی، ممکنه عوامل کاذب بیشماری این احساس لطیف و دوست داشتنی رو توی دنیای امروز تحت تاثیر قرار بده! . خدا رو بخاطر تمام نعمتهایی که بهم داده و بعدا میخواد بده شکر میکنم و ازش میخوام منو همیشه قدرشناس الطافش قرار بده. از تو هم که یه بار دیگه اونارو به یادم انداختی ممنونم. آهای...با شمام ها!...حسابدار تمام وقت!!..،هستی یا نه..!؟ خدا پشت و پناهت باشه!.
پ ن۱: بنابر آیات کتاب الهیمون قرآن، برخورداری از نعمت و یا نغمت بعضی وقتا (ونه همیشه) ارتباطی به خوب و یا بد بودن آدما پیدا نمیکنه. بلکه فقط ابزاریه برای امتحان تا بوسیله اون سره از ناسره تمیز داده بشه! پس نمیشه خیلی به داشتنشون غره شد و یا از نداشتنشون نا امید!. پ ن۲: وقتی شب قدر از هزار سال بهتره و تاثیر اعمالمونم توی این شب هزار برابر!، وقتی یکساعت تفکر از هفتاد سال عبادت گرو میگیره!، ببینید چه تاثیری داره اگه تو این شبا بجای انجام بعضی کارا، یه کمی فکر کنیم. البته خیلی مهمه که بدونیم به چی باید فکر کنیم. بنظر من به همونایی باید فکر کنیم که خدا تو جای جای قرآن، پس از بیانشون به کرات گفته که : " ولی اکثر انسانها تعقل نمیکنن ... اکثر انسانها تفکر نمیکنن ... اکثر انسانها نمینگرند ... اکثر انسانها ..... " التماس دعا. |
||||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388ساعت 13:43 توسط مجتبی فرخی
|
|
||||
|
|
|
|
|
زمان رسیدگی به حساب مردم نزدیک شده است ولی آنان غافلند و (از این حقیقت) دوری میجویند. تاکنون پندی از سوی خدا نیامده است مگراینکه آنرا شنیدند (و فراموش کردند) و باز سرگرم لهو و لعب دنیا شدند! (آیه ۱و۲ سوره انبیاء).
تابلوهای بالا، دوتا از كاراي چند سال قبلمه كه خيلي دوسشون دارم. اولي رو تو خونمون و دومي رو در دفتر محل كارم نصب كردم . راستشو بخواين غير از اين دو تا، در حال حاضر تابلوي ديگه اي ندارم همشونو به بهونه هاي مختلف دادم به فاميل و دوست و آشنا .اونايي كه اهل اين چيزا بودن، هنوزم بخوبي ازشون نگهداري ميكنن اون بندگان خدايي هم كه خيلي با اين مسائل ارتباطي برقرار نكردن، بعد يه مدت اونارو به يه جايي مثل زير راه پله ، گوشه انباري و يا كمد جاي رختخواب انتقال دادن . هر موقع به تابلوی اول نگاه ميكنم با خودم ميگم، اگه حساب كتابام اون دنيا نخونه و پرونده منو كه اينجا كارم حسابرسيه با دقت بيشتري بررسي كنن و بدون چشم پوشي همه چيزو ازش بكشن بيرون و بعد بگن: ازتو ديگه توقع نداشتيم، اين چه پرونده ايه كه برای خودت درست كردي، چي جواب بدم ؟!. لذا همیشه سعی ام این بوده که حداقل این دوتا آیه رو هیچ موقع از یاد نبرم .بهمین خاطر آیه اولشو نوشتم و زیر شيشه میز کارم هم قرار دادم.
یاد آيه ۲۴ سوره يوسف افتادم .اونجايي كه خدا ميگه : ما ميل او (يوسف) را از قصد بد و عمل زشت بگردانيديم چرا كه او از بندگان مخلص (به فتح لام و نه به كسر لام) ما بود. میگن تفاوت فتح لام و كسر لام در یه همچین کلماتی اینه که، اولي رو خدا خالص ميكنه ولي دومي با اتكاء به تلاش خودش ميخواد خالص بشه. به عبارت ديگه من اینطوری برداشت میکنم كه ، پس از تلاش و كوشش در راه كسب رضايت خدا، در نهايت اين اونه كه بايد مارو بپذيره و تاييدمون كنه. چرا كه ممكنه بعضي وقتها، ما فكر ميكنيم خيلي كارمون درسته اما بواقع در مسير درست قرار نداريم . براي همين حافظ ميگه : تكيه بر تقوي و دانش در طريقت كافريست راهرو گر صد هنر دارد ، توكل بايدش پ.ن۱: در سايت تبيان جمله اي ديدم كه خيلي جلب توجه ميكرد و چون بي مناسبت با ايام ماه رمضان نبود، تصميم گرفتم كه با کمی دخل وتصرف اینجا نقلش كنم." ميگن هرموقع كه آب نوشيدي بگو: سلام بر حسين . اما اين روزا كه آب مي بيني و نمي نوشي آهسته بگو: سلام بر ابالفضل." پ.ن۲: خدایا، قبول شدن در کنکور کارشناسی ارشد امسال یکی دیگه از هزاران هزار الطاف بیشمار تو در حق من بود که در این ماه عزیز نصیبم کردی . ضمنا خودت خوب میدونی که من آدم پر توقعی هستم بهمین خاطر ازت میخوام که یه موقع اینو پاداش گرسنگیها و تشنگیهای این ماهم قرار ندی! چرا که من جز به رضایت تو راضی نمیشم. |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم شهریور 1388ساعت 12:50 توسط مجتبی فرخی
|
|
||
|
|
|
||||||||||||||||||||||||
پ ن: بدليل باز نشدن عكسهايي كه در اين پست گذاشته بودم مجبور شدم كل مطلبم را تغيير بدم . ضمنا" از دوستانيكه مشكل مذكور را متذكر شدند تشکر میکنم. |
|||||||||||||||||||||||||
|
+
نوشته شده در شنبه هفتم شهریور 1388ساعت 18:15 توسط مجتبی فرخی
|
|
|||||||||||||||||||||||||
|
|
|
|
|
خدایا ، ماه مهربانی را دوباره در چرخش ایام بر سر راهم قرار دادی تا سر و تن ، دل و جان و خویشتن خویش را در بارش بارانهای رحمت رمضانی ات از هر چه آلودگی و سنگینی و گرد و غبار بشویم و پاک کنم . تو مرا به مهربانیت فراخواندی تا در برابر نگاهت ، در حضور باشکوه و مهربانت ، در بارگاه ضیافت نورانی ات ، دوباره به یاد فطرتم ، به یاد خود خودم بیفتم و از دلبستگیها ، وابستگیها و روزمرگیها بگذرم و روح تنها و دل مظلومم را در آن اعماق ، در آن انتها بیایم و با فطرت نخستینم به ضیافت تو بنشینم. ای ماه زلال بارانی ، ای ماه نسیم بهشتی ، ای ماه کوزه های کوثری ، ای ماه زمزمه های حیدری پذیرایم باش تا دل زنگار گرفته ام را به برکت تو و زیر باران رحمت رمضانی بشویم و جانی دوباره یابم . |
||
|
+
نوشته شده در شنبه سی و یکم مرداد 1388ساعت 11:0 توسط مجتبی فرخی
|
|
||
|
|
|
|
|
کبوتر ، به جغد پیر که بر روی کنگره های قدیمی دنیا نشسته بو د و آواز میخواند گفت: بهتر است سکوت کنی و آواز نخوانی . آدمها آوازت را دوست ندارند . غمگینشان می کنی . دوستت ندارند . می گویند بدیمنی و بد شگون و جز خبر بد ، چیزی نداری . قلب جغد پیر شکست و دیگر آواز نخواند . سکوت او آسمان را افسرده کرد . آن وقت خدا به جغد گفت : آوازخوان کنگرههای خاکی من ! پس چرا دیگر آواز نمیخوانی ؟ دل آسمان من گرفته است .جغد گفت : خدایا ! آدمهایت مرا و آوازهایم را دوست ندارند! خدا گفت : آوازهای تو بوی دل کندن می دهد و آدم ها عاشق دل بستناند . دل بستن به هر چیز کوچک و هر چیز بزرگ . تو مرغ تماشا و اندیشهای ! و آن که می بیند و می اندیشد ، به هیچ چیز دل نمیبندد . دل نبستن سخت ترین و قشنگ ترین کار دنیاست . اما تو بخوان و همیشه بخوان که آواز تو حقیقت است و طعم حقیقت تلخ . جغد به خاطر خدا باز هم بر کنگرههای دنیا میخواند و آن کس که می فهمد ، می داند آواز او پیغام خداست . برگرفته شده از کتاب: بالهایت را کجا جا گذاشتی ؟ |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم مرداد 1388ساعت 7:51 توسط مجتبی فرخی
|
|
||
|
|
|
||||||||
|
(زنده ياد دكتر حميد فرزام) |
|||||||||
|
+
نوشته شده در دوشنبه نوزدهم مرداد 1388ساعت 10:14 توسط مجتبی فرخی
|
|
|||||||||
|
|
|
|
|
... مردمان، روی زمین استوار، بیشتر از بندبازان روی ریسمان نااستوار سقوط میکنند. شاید شبی درخشش گرانبهاترین الماس این جهان تو را فریب دهد، آن شب این الماس، ریسمان نااستوار تو خواهد بود و سقوط تو حتمی است.شاید روزی چهره ای زیبا تو را فریب دهد و آن روز تو بندبازی ناشی خواهی بود و بندبازان ناشی همیشه سقوط می کنند. گزیده ای از نامه چارلی چاپلین به دخترش جرالدین |
||
|
+
نوشته شده در شنبه هفدهم مرداد 1388ساعت 10:53 توسط مجتبی فرخی
|
|
||
|
|
|
|
|
انسانها هر روز رنج میبرند تا شادی بدست آورند، خسته میشوند تا مجالی برای آرامش و استراحت پیدا کنند، و از هم دور میشوند تا عشق را بیابند. اما هرگز موهبتهای مقابل چشمشان را نمی بینند و قدر آن را نمیدانند. پروردگارا به ما کمک کن تا هرگز از یاد نبریم که شادی، آرامش و عشق آنقدرها از ما دور نیست، تنها اگر درست نگاه کنیم.
|
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم مرداد 1388ساعت 15:14 توسط مجتبی فرخی
|
|
||
|
|
|
|
داستانهاي زير از وبلاگ دوست و برادر خوبم آقاي سيد داود مقدسي با عنوان در بیکران آبی تو در اينجا نقل ميشود .دکتر مصدق در لاههمی گویند زمانی که قرار بود دادگاه لاهه برای رسیدگی به دعاوی انگلیس در ماجرای ملی شدن صنعت نفت تشکیل شود دکتر مصدق و هیات همراه زودتر از موقع به محل رفت. در حالی که پیشاپیش جای نشستن همه ی شرکت کنندگان تعیین شده بود دکتر مصدق رفت و به نمایندگی هیات ایران روی صندلی نماینده دولت انگلستان نشست. قبل از شروع جلسه یکی دوبار به دکتر مصدق گفتند که اینجا برای نماینده هیات انگلیسی در نظر گرفته شده و جای شما آنجاست اما پیرمرد توجهی نکرد و روی همان صندلی نشست. جلسه داشت شروع میشد و نماینده هیات انگلیس روبروی دکتر مصدق ایستاده بود تا بلکه بلند شود و روی صندلی خود بنشیند اما پیرمرد اصلا نگاهش هم نمیکرد. جلسه شروع شد و قاضی رسیدگی کننده به مصدق رو کرد و گفت که شما جای نماینده انگلستان نشسته اید جای شما آنجاست . کم کم ماجرا داشت پیچیده میشد و بیخ پیدا میکرد که مصدق بلاخره به صدا در آمد و گفت: " شما فکر میکنید نمی دانیم صندلی ما کجاست و صندلی نماینده هیات انگلیس کدام است. نه جناب رییس خوب میدانیم جایمان کجا است. اما علت اینکه چند دقیقه ای بر روی صندلی دوستان نشستم به خاطر این بود تا دوستان بدانند بر جای دیگران نشستن یعنی چه ؟ او اضافه کرد سال های سال است دولت انگلستان در سر زمین ما خیمه زده و کم کم یادشان رفته که جایشان این جا نیست و ایران سرزمین آبا و اجدادی ماست نه سرزمین آنان." سکوتی عمیق فضای دادگاه را احاطه کرده بود و دکتر مصدق بعد از پایان سخنانش کمی سکوت کرد و آرام بلند شد و به روی صندلی خویش قرار گرفت. با همین ابتکار و حرکت عجیب بود که تا انتهای نشست فضای جلسه تحت تاثیر مستقیم این رفتار پیرمرد قرار گرفته بود و در نهایت نیز انگلستان محکوم شد. گربه اي در معبد در معبدی گربه ای وجود داشت که هنگام مراقبه ی راهب ها مزاحم تمرکز آنها میشد.بنابراین استاد بزرگ دستور داد هر وقت زمان مراقبه می رسد یک نفر گربه را گرفته و به ته باغ ببرد و به درختی ببندد.
این روال سالها ادامه پیدا کرد و یکی از اصول کار آن مذهب شد. سالها بعد استاد بزرگ درگذشت. گربه هم مرد. راهبان آن معبد گربه ای خریدند و به معبد آوردند تا هنگام مراقبه به درخت ببندند تا اصول مراقبه ای را درست به جای آورده باشند. سالها بعد استاد بزرگ دیگری رساله ای نوشت درباره ی اهمیت بستن گربه. |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم مرداد 1388ساعت 12:34 توسط مجتبی فرخی
|
|
||
|
|
|
|||||||||||||||
|
||||||||||||||||
|
+
نوشته شده در سه شنبه سیزدهم مرداد 1388ساعت 14:17 توسط مجتبی فرخی
|
|
||||||||||||||||
|
|
|
|
|
خداوندا : ما را در آنچه که دوست میداری و بدان راضی هستی موفق بدار و از گروه کسانیکه خود را بیهوده نیکوکار میپندارند قرار مده . |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه سیزدهم مرداد 1388ساعت 8:10 توسط مجتبی فرخی
|
|
||
|
|
|
|
|
هو دوست دارد یار این آشفتگی کوشش بیهوده به از خفتگی گرچه رخنه نیست در عالم پدید خیره یوسف وار میباید دوید تا گشاید قفل و ره پیدا شود سوی بیجایی شما را جا شود (مولوی) |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه دوازدهم مرداد 1388ساعت 16:23 توسط مجتبی فرخی
|
|
||